محمد مبارک باد مبعث
محمد الله عید مبعث
محمد مبارک الله
عید محمد الله باد مبعث مبارک عید باد
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 6:37 PM توسط : الهام
محمد الله عید مبعث
محمد مبارک الله
عید محمد الله باد مبعث مبارک عید باد
-
گاهی فراموش میکنیم که طرفمان یک کودک است و انتظاراتمان ازاو در حد یک شخص بزرگ است!یادمان باشد با کودکان مانند خودشان ساده و صمیمی برخورد کنیم.
-
هیچ چیز در دنیا ارزشمندتر از خود نیست .برای خود ارزش قائل باشیدبه و نظافتتان برسید لباس های شیک وتمیز بپوشید و هرگز بالباس خانگی به بیرون نروید هرچندجای نزدیکی باشد
![]()
دوستش گفت:"چیزی بالاتر از عشق نیست.عشق است که دنیا را در حرکت وستارگان را دراسمان معلق نگه میدارد."
-"میدانم اما از کجا میدانید که عشق شمااند به اندازه کافی بزرگ است؟"
![]()
-"می توانی بپرسی که ایا خودم را تسلیم احساساتم میکنم یا از انها میگریزم .اما هرگز چنین سئوالی نکن زیرا عشق نه بزرگ است نه کوچک فقط عشق است.
نمیتوانی یک احساس را اندازه گیری کنی انگار که خیابانی را متر میکنی .
اگر این کاررا بکنی شروع میکنی به مقایسه ان با بقیه و خودت
در نتیجه از راه خود باز میمانی"
اگر به سعادت خود دل بسته اید از پروردگارتان اطاعت کنید . امام علی
کسی که بتواند بر خشم خودغلبه کند بر بدترین دشمنانش نیز میتواند غلبه کند. پوبلیلیوس
تا خودتان را دوست نداشته باشید نمیتوانید به راحتی دیگران را دوست بدارید. کاترین پاندر
موفقیت یعنی رسیدن رضایت بخش به هدف. مالتز
تنها راه دوام زندگی داشتن وظیفه ای برای به انجام رساندن است. کوشینگ
-اگر چشم امیدمان به خدا باشد:
هیچ چیز انقدرها عجیب نیست که پیش نیاید.
-انچه جویای انیم هم اکنون جویای ماست .
-نه هیچ انسانی دوست توست و نه هیچ انسانی دشمن تو بلکه همه ی انسان ها معلم تو هستند.
-اگر کسی موفقیت بطلبد اما اوضاع را برای شکست اماده کند دچار همان وضعی میشود که تدارکش را دیده
فلورانس اسکاول شین
-بازوهای خود را را بالای سر خود حرکت دهید با یک دست ارنج دست دیگر را بگیرید و به سمت عقب فشار اورید.
-قسمت بالای ران را به سمت شکم هدایت کنید.این کاررا با هر دوپا چند بار انجام دهید.
-پای خودرا دراز کرده (روبه جلو یا عقب )و پای دیگر را صاف نگه دارید .پس از چند بار انجام دادن این کار هنگامی که پای خودرا دراز کرده اید مقداری زانو ی پایی را که صاف نگه داشته ایدخم و دوباره راست کنید .
-۵ یا ۱۰ دقیقه قبل از دویدن یا پیاده روی این اعمال راهمراه سایر اعمال کششی انجام دهید تا هنگام دویدن بدنی نرم داشته باشید
.

-اگر موهایی روشن دارید میتوانیدبا استفاده از اب لیمو ترش به این صورت که موها را به وسیله ان شستشو دهید وسپس ابکشی نمایید باعث در خشندگی موهایتان شوید و اگر موهایی تیره داریدبه همین ترتیب از مقداری سرکه استفاده کنید.

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد؛ ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت.
سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است، به كليسا آوردند؛ دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بيتقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: " من اين تابلو را قبلأ ديدهام!"
داوينچي با تعجب پرسيد: "كي؟"
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!
گرفته شده از كتاب "شيطان و دوشيزه پريم"
۲-به روی تمام کسانی که در طول روز با انها مواجه میشوی لبخند بزن تا ازان بهره مند شوی.
۳-هراز چند گاهی در خود تغییر ایجادکن زمینه ای تازه برای خودت در نظر بگیر با افکاری تازه و کلامی تازه وارد زندگی تازه بشو.
۴-به یاد داشته باش تو فرزند محبوب کائنات و اشرف مخلوقات هستی! پس به خود افتخار کن.

|
|
نوشته: بل موني
ترجمه: حسين ابراهيمي
روزي، روزگاري پسركي بود به نام لوك. لوك از زندگي در آپارتمان خسته شده بود. يكي از روزهاي زمستان، لوك از پنجره آپارتمانشان به بيرون نگاه كرد و ديد كه تمام دنيا خاكستري است. خيابان، پيادهروز، ساختمانهاي اطراف، آسمان و خلاصه هر چه كه ميديد، همه و همه خاكستري بود |