داستان خانواده من، داستان نبوغ و عواقب آن است و من به نحوی خاص و منحصر
به فرد برای روایت این داستان مناسبم؛ چون نبوغ از من دوری کرد و من از او، من یک
آدم معمولی باقی ماندم؛ اگر چیزی به این اسم وجود داشته باشد. معمولی، در تمام
شرایط آرام، باخبر از اتفاقات و بیتفاوت به آنها، و ناتوان از درک معانی پنهانشان.

برادر نابغهام، گرت، اغلب میگفت: «رید، تو به پیچیدگی بقیه ما نیستی، اما باز هم
در حد خودت آدم پیچیدهای هستی». حالا با روایت آدمی معمولی طرفید که میتوان
به آن، و بیش از آن به خود من اعتماد کنید.
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 5:9 PM توسط : الهام


مادر


